فصل زمستانی

تو را یکبار دیدم در شبی سرد و زمستانی به سویم آمدی 

آهسته ، با تردید ، و از تنهائیت با من سخن گفتی

خیابان های باران خورده هم آن شب 

گواه صادق احساس ما بودند

ولی اکنون از آن شبها چه باقی مانده آیا 

جز غم و تنهایی و حسرت

تو را یکبار دیدم در شبی سرد و زمستانی 

ولی گویی برای من 

برای عاشق غمگین شهر تو 

تمام فصل ها فصل زمستان است

و میترسم همیشه این چنین باشد

/ 0 نظر / 15 بازدید